سلام
ببخشید مدتی نبودم ولی امروز سعی می کنم خلاصه ی قسمت های جومونگ رو
تموم کنم . و انشاءالله بعد از تموم شدن جومونگ امپراطور بادها رو ادامه
می دم . فقط خواهش می کنم نظر هم بدید .
ببخشید کمی دیر شد . می دنم از بقیه ی سایت ها عقب افتادیم ولی سی دی کار نمی کرد . این اطراف هم سی دی پیدا نمی شد کمی الاف شدم
اگه نظر بدین خلاصه قسمتهای جومونگ 2 رو میزارم
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:10  توسط مهرداد
|
بالاخره اینم تموم شد
اینم آخرین قسمت از سریال زیبای افسانه ی جومونگ . به زودی امپراطور
بادها رو از قسمت 3 به بعد می ذارم . منتظر باشید . اگه کلیپی هم از سریال
جومونگ و یا امپراطور بادها می خواین بگید تا براتون بذارم . نظر هم بدید

همه
براي جنگ اماده ميشن و جومونگ هم دستور ميده براي اينکه يانگ چو و تسو
خبردار نشن که قراره ما حمله کنيم بريزين تو خونه ي جاوسايي که در گوگوريو
هستن و همشون رو بکشينادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:6  توسط مهرداد
|
سلام دوستان
همونجوری که قولشو داده بودم امروز جومونگ رو تموم می کنم
فقط نظر یادتون نره

خلاصه ی قسمت ۸۰ در ادامه ی مطلب
اگه يادتون باشه جومونگ و يوري و افرادش براي بررسي وضعيت به مرز رفته بودن حالا ادامه ي ماجرا
جومونگ و افرادش در حال مشورت کردندر مورد وضعيت مرز وقتي که جنگ خواهد شد
هستن که فرمانده اويي مياد داخل و به جومونگ ميگه به ما خبر رسيده در يکي
از روستا هاي کوچيک همين اراف پادشاه گوم وا سکونت داره جو مونگ هم تا
اینو ميشنوه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:2  توسط مهرداد
|

يوري
هنوز داره به حرفاش ادامهميدهو ميگه بايد هر طور شده به من بگي چرا ما رو
ترک کردي ؟؟ جومونگ هم همنوطر فقط داره گريه ميکنه و خشکش زده که هيوپ بو
که در حال گريه کردن ميگه تو فکر کردي عاليجناب شما رو ترک کردن اون فکر
ميکرد شما دوتا مردد و تا همين امروز هم هميشه با درد از دست دادن شما
زندگي ميکرده و بعد هم لنگه کف رو مياره و ميگه جومونگ هر روز اين لنگه
کفش رو دستش ميگرفته و به حال خودش که انقدر بد شانس بوده که نتوسنته
يکدفعه هم بچش رو.ببينه گريه ميکرده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:59  توسط مهرداد
|
جومونگ
و افرادش در حال درگيري با راهزنها هستن که چند تا از راهزنها بيرو رو
زخمي ميکنن و ميخوان اونو بکشن که يوري اونو نجات ميده و بعد هم راهزنها
فرار ميکنن و دوتا از اون ها رو هم افراد جومونگ ميگيرنرن 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:57  توسط مهرداد
|
اینم از خلاصه قسمت هفتاد و ششم جومونگ
جومونگ و افرادش در هنگام ورود به بویو توسط نارو خلع سلاح میشن.وقتی جومونگ وارد قصر بویو میشه تسو میاد استقبالش.

ملکه وقتی خبر اومدن جومونگ میشنوه میگه من باید برم با تسو حرف بزنم ولی در راه حالش به هم میخوره
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:29  توسط مهرداد
|
به همت گلدیران، نماینده انحصاری لوازم صوتی- تصویری و
خانگی ال جی در ایران، سونگ ایل گوک، بازیگر نقش جومونگ در سریال افسانه
جومونگ به ایران آمد.
هواپیمای این بازیگر ساعت 10:30 صبح روز سه شنبه 27
مرداد ماه 88 در فرودگاه امام خمینی (ره) در حالی به زمین نشست که خیل
طرفداران این هنرپیشه محبوب کره ای که پیگیر اخبار ال جی در ایران هستند،
از شب قبل در فرودگاه حاضر شده بودند.
سفیر
ال جی و همراهان او پس از ورود، با استقبال مدیران ارشد شرگت گلدیران و
همچنین مدیران کره ای این برند جهانی روبرو شدند. طرفداران سونگ ایل گوک،
قبل از ورودش برای دیدن او از نزدیک، به این هتل آمده بودند.
استندهایی با عکس های این بازیگر جهانی در
فرودگاه و هتل محل اقامت او چیده شده بود تا طرفداران بتوانند در کنار
آنها عکس بگیرند. از دیگر برنامه های روز اول حضور جومونگ در ایران،
ملاقات با خبرنگاران بود که از مدت ها قبل در انتظار دیدار با او بودند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:32  توسط مهرداد
|
اگه يادتون باشه افراد
ماهوانگ به اهنگري جومونگ حمله کردن و از شانس بد يوري هم اون شب اونجا خوابيده
بوده حالا ادامه ي ماجرا ...
بعد از اينکه خبر اتش سوزي در کارگاه اهن و حضور
يوري در اونجا رو به جومونگ دادن . جومونگ بلافاصله ميره کارگاه اهن و ميبينه همه
چي در حال سوختنه و هيچ کدوم از کارکنان هم تا حالا زنده نمونده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:50  توسط مهرداد
|
اويي که الان ديگه فهميده که قاچاق چي که دراوکجه بوده پشت قضيه حمله
به شاهزاده بي ريو و افرادشون بوده ميريزن خونه اش و دستگيرش ميکنن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:32  توسط مهرداد
|
از اين ماجرا ها 15 سال ميگذره
فعلا همين رو
بدونيد يوري ديگه الان براي خودش مردي شده و همراه با سويا در يکي از
دهکده هاي اوکجه زندگي ميکنه و براي يه قاچاق چي کار ميکنه
يوري و افرادش ميرن
سر قرار تا نمک هايي رو که از قاچاق به دست اوردن بفروشن يوري قيمت کيسه
اي 20 سکه رو پيشنهاد ميده ولي اون تاجر قبول نميکنه و وقتي ميبينه که
يوري و دار و دستش فقط چند تا جوون هستن با افرادش به اونا حمله ميکنن و
در اخر
يوري و افرادش همه افراد اون تاجر رو ميکشن , اونم وقتي ميبينه چاره ي
ديگه اي نداره قيمت يوري رو قبول ميکنه و کيسه هاي نمک رو ميخره

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:25  توسط مهرداد
|
جومونگ و افرادش در
حال صحبت کردن براي به وجود اوردن کشور جديدي به نام گوگوريو هستن که
فرماندار يکي از شهر هاي بويو مياد و ميگه ما اومديم اينجا تا از اين به
بعد به شما ملحق بشيم چون ريشه ي اصلي اون شهر و ما به جوسون تعلق داره
جومونگ هم از اونا استقبال ميکنه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:26  توسط مهرداد
|
جومونگ و افرادش به
جولبون برميگردن و بعد از اينکه با تشويق شديد مردم روبه رو ميشن يه جشن
حسابي برپا ميکنن و همه شرا.. ميخورن و ميرخسن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:32  توسط مهرداد
|
محافظ ماهوانگ هم مياد و ميگه بايد بساطمون رو جمع کنيم بريم چون ارتش جولبون الان تو هيون تو هست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 2:27  توسط مهرداد
|
جومونگ و افرادش بعد از اينکه فکراشونو ميکنن دوباره با يونگ پو يه جلسه ميذارن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 18:27  توسط مهرداد
|
جومونگ به اردوگاه ارتش مياد تا ببينه سربازا براي جنگ امادن يا نه
و
بعد هم يه جلسه ميذاره و ميگه بايد حواسمونو جمع کنيم چون اين جنگ با همه
جنگ ها فرق مکنه هميشه اونا به ما حمله ميکردن حالا ما ميخوايم بهشون حمله
کنيم پس کارمون سخت تره که جاسا ميگه
ارتش
لياودانگ گه بياد کمکشون چيکار کنيم جومونگ هم ميگه من با شهرهاي مانگال و
هنز متحد شدم و اگه ارتش لياودانگ بخواد بياد کمکشون اونا اجازه نميدن

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 18:24  توسط مهرداد
|
اويي و جاسا و ماري و
موگول و بقيه هم دنبال سويا و يوري و يوها ميگردن و ان جستجوشون تا شب
ادامه پيدا ميکنه تا اينکه اخرش کنار رودخونه بيرو يکي از لنگه کفشهاي
يوري رو پيدا ميکنن

[پارسا] [پارسا]
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 9:21  توسط مهرداد
|
ماري مياد پيش جومونگ و ميگه که نيروهاي متحد هان و بويو دارن عقب نشيني ميکنن جومونگ هم از شنيدن اين خبر کلي خوشحال ميشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 9:18  توسط مهرداد
|
خب رسيده بوديم به اونجا که جومونگ داشت با خدايان راز و نياز ميکرد و .
همينطور که جومونگ داره به خدايان ميگه من رو بگيريد و از جولبون محافطت کنيد از هوش ميره

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 9:15  توسط مهرداد
|
خب سوسانو با دزدان دريايي اماده میشن برای برگشتن به جولبون

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:1  توسط مهرداد
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 18:17  توسط مهرداد
|
کار رو تموم کن!

اگه یادتون با شه تسو خانواده بو رو مورد لطف و رحمت قرار داد و دست نوازش به سرشون کشید تا بو هم نمک گیر بشه و جومونگ رو بکشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:24  توسط مهرداد
|
یه مدتی از رفتن جومونگ که میگذره ،موگول به اویی و ماری میگه نمیخواین برین دنبال جومونگ؟ اونا هم از

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:9  توسط مهرداد
|
احتمالا دسته گلی که توی قسمت قبل یوهوا و عروسش به اب دادن یادتونه،اینم بقیه ماجرا...
شاه که هنوز هیچی نشده دلش واسه یوهوا تنگ شده ،دستور میده به هر بدبختی
برگردونن و گرنه پوست از سر همه ميکنه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:35  توسط مهرداد
|
افراد جومانگ پسرعمه
سوسانو رو مي بينن و مخفيگاهشونو پيدا ميکنن،پسر عمه دارويي رو که معلوم
نيست اون موقع شب از کجا اورده به سويانگ ميده،جومونگ با ديدن سوسانو هري
دلش ميريزه...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:25  توسط مهرداد
|
ديدين که دم دروازه جلوي کاروان رو گرفتن و نزديک بود سر سوسانو به باد بره
ولي هر طوري هست اونجا رو با خوش شانسي رد ميکنن که توي ده،يکي از فرمانده ها به زور جلوشون رو میگیره و میگه تا تک تک این خمره ها رو نگاه نکنم نمیذارم برید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:3  توسط مهرداد
|
اویی و
جومونگ وارد غار میشن و اونجا جومونگ خاطره ورودش به غار رو برای اویی
تعریف میکنه ،بعد از اینکه کمان رو برمیداره میبینه کمان سالمه درصورتی که
اخرین بار خودش کمان رو شکسته بود..
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:0  توسط مهرداد
|
ملکه به هر کلکی که هست ش رو میفرسته زندان سراغ تسو تا ببینه اوضاع و احوال چطوریه
ه یه زیر میزی به نگهبانه میده و به هزار عشوه و ناز به تسو میگه که خبرداری جومونگ کباب شده اومده قصر؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:29  توسط مهرداد
|
یونگ
پو وقتی میشنوه جومونگ توی زندانه ناراحت میشه چون میدونه جومونگ میتونه
واسش نفع داشته باشه اما از طرفی باورش نمیشه که باباش اینکارو کرده باشه
برای همین میره زندان تابببینه واقعا اینطوری هست یا نه.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:46  توسط مهرداد
|